تبليغاتX

(((M)))

درد تنهایی

زمانی که دست زندگی سنگین و شب بی ترانه است,هنگام عشق و اعتماد است.و دست زندگی چه سبک می شود, وشب چه پر ترانه, آنگاه که به تو عشق می ورزم.آنگاه همه چیز سبک تر می شود . وترانه ها از میان تاریکی بر می خیزند. سپاسگزارم به خاطر عشقی که به من دادی.

کاش زندگی همیشه اینچنین لحظات زیبا را در خود نگاه میداشت دست تلخ زندگی هر روز را تلخ تر از روز قبل رقم میزند

اه ای تنهایی ای والا کلام و تنها اه اه اه...............

تنهاترین لحظه لحظه دیدار چشمانت

و تنهاترین حس حس اولین

بوسه ی لبان تو 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 0:26  توسط تنهایی | 
 

آخه تو عزیز قصه هامی ، آخه تو شعر رو لبامی
آخه جون تو بسته به جونم ، اگه بری دیگه نمی تونم
 
آخه اسم تو رو که میارم ، میشی همه ی دار و ندارم
آخه از چی می ترسی مهربونم ، من که رو عشق تو موندگارم
 
یه شب میون بارون غرورمو شکستم
کاشکی به تو می گفتم چقدر  تو رو می خواستم
 
می خوام بازم بخونم تو بارون از نگاهت
با این که خیلی خستم ، بگذرم از گناهت
 
آخه تو عزیز قصه هامی ، آخه تو شعر رو لبامی
آخه جون تو بسته به جونم ، اگه بری دیگه نمی تونم .........
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 23:58  توسط تنهایی | 

زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

 زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود

 زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود 

 زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

 زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيباترين هديه عمرم محبت توبود 

 زيباترين تنهاييم گريه براي توبود 

 زيباترين اعترافم عشق توبود

امشب به قصه دله من گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 23:59  توسط تنهایی | 

كاش مي شد سرزمين عشق را / در ميان گامها تقسيم كرد كاش مي شد با نگاه شاپرك/ عشق را بر آسمان تفهيم كرد كاش مي شد با دو چشم عاطفه / قلب سرد آسمان را ناز كرد كاش مي شد با پري از برگ ياس / تا طلوع سرخ گل پرواز كرد كاش ميشد با نسيم شامگاه / برگ زرد ياس ها را رنگ كرد كاش مي شد با خزان قلبها / مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد كاش ميشد در سكوت دشت شب / ناله غمگين باران را شنيد بعد دست قطره هايش را گرفت / تا بهار آرزو ها پر كشيد كاش مي شد مثل يك حس

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 23:55  توسط تنهایی | 

 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید بابغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار غم هایم نشسته ام

مانده ام در کوچه هاي بي کسي ...سنگ قبرمرا نميسازد کسي... سوختم خاکسترم را باد برد... بهترين دوستم مرا از ياد برد

چنين گفت زردشت:....عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش

عشق از کلمه‌ي عشقه برگرفته شده. عشقه نام گياهي است در هند که اگر بر هر گياهي، حتي درختي تنومند بپيچد، آن را از پاي در مي آورد

فاصله و زمان عشق هاي کوچک را از بين مي برد ولي عشق هاي بزرگ را قوت مي بخشد.مثل باد که شمع را خاموش مي کند ولي آتش را شعله ور مي سازد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:8  توسط تنهایی | 

خدایا !
اکنون که در پای تو پناه یافته ام ،
                       به هیچ کس دیگری نمی نگرم.
مردم از متون مقدس می گویند ،
                                 از پیام آوران و بزرگان.
اما چشم من دیگر جزتو نمیبیند و 
                         گوشم جزتو کلام تو که در قلب من نگاشته ای نمی شنود.
اکنون که در پای تو پناه گرفته ام ،
                       به هیچکس دیگری نمی نگرم.

نام تو را ترانه میسازم که خود ، ترانه سرای تمامی اعصار هستی!
نام تو را برای تو میخوانم ،
                 که قلمروت در قلب آدمی ست

خدایا ! 
      عشق انسانها به یکدیگر معجزه توست 
        شگفتی های طبیعت هم موهبت توست.
        به باد و باران ، آتش و خاک می نگرم و نجوا میکنم :
          قلب من ، معبد هستی ست 
          که محراب عشق خدا آن را مزین کرده است.
         آیا وجود همین قلب ، 
                          بزرگترین معجزه خدانیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 20:15  توسط تنهایی | 
 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است
 
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
 
اگر دنياي ما دنياي درد است
 
بدان عاشق شدن از بحررنج است
 
 اگر عاشق شدن پس يک گناه است

 
دل عاشق شکستن صد گناه است
 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 0:28  توسط تنهایی | 

 

 من غريبه ديروزم ، آشناي امروز وفراموش شده فردا ....

 پس درآشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي فردا يادم كني.
فاصله با آرزوهاي ما چه كرد .... كاش مي شددرعاشقي هم توبه كرد

پائيزفاصله سختيست براي تنهايي و من چه بد فراموش كرده بودم

كه بايدبه تنهايي بر تنهاييم غلبه كنم.

به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت

به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت

به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم  من رو تنها گذاشت و رفت

ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 23:14  توسط تنهایی | 

خدايا !

 من که هستم تا چيزي بگويم که تو خود همه چيز را ميداني. چگونه هميشه به يادت باشم وقتي که فقط در رنجها صدايت مي کنم ؟ و چگونه صدايت کنم در حالي که ميدانم، فاصله توهمي بيش نيست . وقتي که فکرش را ميکنم اگر قطره آبي کم بود کل هستي احساس تشنگي ميکرد. دستم نميرود شاخه گلي را بچينم مبادا ستاره اي لطمه ببيند. اگر زندگي ام آنطور است که ميخواهي، بي قراريم را کنار ميگذارم و آرام ميگيرم، که اين دل فقط با ياد تو رنگ آرامش را به خود

 مي بيند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 22:30  توسط تنهایی | 

 دوستت داشتم قسم به قلــب خستت دوستت داشتم قسم به لباي بستت دوستت داشتم قسم به صافــــي آيينه دوستت داشتم قسم به دل بي کينه دوستت داشتم قسم به گــل و گلدون دوستت داشتم قسم به ليلي و مجنون دوستت داشتم قسم بــه پـرواز ابـــر دوستت داشتم قسم به خورشيد زرد دوستت داشتم قسم به موج دريـــــا دوستت داشتم قسم به جــون عاشقــا دوستت داشتم قسم به چشم پاکت دوستت داشتم

دوباره رفتي وموندم با قاب عکس خالي خودتو مثل هميشه باز بزن به بي خيالي من تو فکر با تو بودن توهمش به فکر رفتن بي تو تعريفي نداره روزاي تنهايي من حتي ساعت روديوار داره خوابتو مي بينه تو که نيستي حال وروز من واين خونه همينه کوچه خاطره ها رو پرسه مي زنم دوباره دختر شبو صدا کن پسر ماه وستاره پا گذاشتي روي قلبم رو تموم آرزوهام اما با اين همه غصه من هنوزم تو رو مي خوام هنوزم وقتي که عطرت توي اين خونه مي پيچه

 در ازدحام سايه ها تنهاتو مي فهمي مرا من بوي قربت مي دهم اما تو مي فهمي مرا با اينکه صدها آرزو در آسمان جان مي دهند اما من اينجا مانده ام تنها تو مي فهمي مرا يادت به دادم مي رسد وقتي که غمگين مي شوم از غم رهايم مي کني زيرا تو مي فهمي مرا از اولين ديدارمان من مطمين بودم به اين امروز اگر بيگانه اي فردا تو مي فهمي مرا در تاروپود آينه من با خودم بيگانه ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:55  توسط تنهایی | 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

*****************   نبودش  ******************

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 15:54  توسط تنهایی | 


من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 15:43  توسط تنهایی | 
>
Time spent here: